مختصری درباره شبه جمله ها، منادا و اصوات

 

مختصری درباره شبه جمله ها، منادا و اصوات

 

معمولا ما جمله ها را با فعل می شناسیم؛ امّا گاهی در شمارش تعداد جمله ها با جمله های بی فعل نیز برخورد می کنیم، از این نظر جمله ها دو گونه اند:

 

1. جمله های معمولی (  با فعل

 

2- جمله های استثنایی (  بی فعل

 

در مباحث دیگر درخصوص جمله های معمولی و نهاد و گزاره مطالبی خواهیم نوشت. به جهت آشنایی و تشخیص درست جمله ها در این مجال به بحث انواع جمله های بی فعل ( استثنایی ) می پردازیم:

 

انواع جمله های استثنایی ( بی فعل )

 

 1- یک جزیی :  سلام ، آفرین ، افسوس ، آه و...

 

2-  دو جزیی :   شب به خیر ، توقّف ممنوع ، درود بر شما ، دو دو تا  چهار تا  و...

 

3- سه جزیی:علم یعنی دانایی ، جوان یعنی آینده و...

 

از آن جایی که تقسیم بندی فوق با آموخته های شما  دانش آموزان منطبق نیست ، به همین خاطر در مقوله دیگر این ها توضیح می دهیم:

 

شبه جمله و اصوات

 

ما هنگامی که احساسات و حالات درونی خود را ابراز می داریم و به نشان دادن غم ها ، شادی ها، حسرت ، درد، تأسّف و ... می پردازیم از کلمات و اصواتی خاص استفاده می کنیم که بیانگر این حالات درونی ما و نشانگر عواطف ما هست ؛ مانند:

 

آفرین ، به به ، افسوس، آخ ، وای و... . شبه جمله از آن جایی که معنی جمله می دهند و امّا برخی از ویژگی های جمله را دارا نیستند، شبه جمله نامیده می شوند.

 

اصوات نیز گاهی مستقلا در موردش بحث می شود که در سنوات آینده به صورت تخصّصی با آن ها آشنا خواهید شد.

 

اقسام شبه جمله   

 

شبه جمله ها را از جهت معنی به انواعی تقسیم می کنند .

 

1 – شبه جمله امید و آرزو و دعا :    کاشکی ، کاش ، ای کاش ، آمین ، ان شاءالله

 

2 – شبه جمله تشویق و تحسین:

 

آفرین ، بارک الله ، مرحبا ، احسنت ، ماشاءالله ،خوشا ، به به 

 

3 – شبه جمله درد و تاسف:

 

آه ، درد ، دریغا ، دریغ ، دریغ و درد ، ای داد ، داد ، فریاد ، فغان ، وای ، افسوس

 

4 – شبه جمله تعجب :

 

به ، وه ، اوه ، عجب ، چه عجب ، عجبا ، شگفتا

 

5 – شبه جمله تنبیه و پرهیز :  

 

امان ، الامان ، مبادا ، زنهار ، زینهار ، هان

 

6 – شبه جمله امر:

 

خفه ، خاموش ، ساکت  ، بسم الله

 

7 – شبه جمله احترام و قبول :    

 

چشم ، به چشم ، ای بچشم ، بله قربان

 

8 – شبه جمله جواب و تصدیق

 

بله ، آری ، ای ، ای والله

 

  نمونه هایی از شبه جمله ها در کتاب فارسی هفتم:

 

1- « کاش ، روزی به کام خود برسید ». ( دو جمله )   صفحه 14

 

2- « فدای تو ، روله شیرینم ».   صفحه 41

 

3- خوب، راست می گویم دیگر ، نه ؟  ( 3 جمله )  صفحه 50

 

4- گفت:ان شاء الله دفعه دیگه. ( 3 جمله)  صفحه 80

 

5- سلام بر همه شماها. صفحه 85

 

6- آفرین بر تو پسر باهوش !از کجا فهمیدی ؟ ( 2 جمله) صفحه 91

 

ندا و منادا

 

در فارسی ششم ابتدایی در یادآوری درس 12 با ندا و منادا آشنا شدید:

 

حروف ندا و منادا

حروف ندا : ای یا ایا « ا » در آخر اسم، آهای ، با تغییر آهنگ

 

 ای دوست: ای( حرف ندا ) دوست( منادا) ، آیا سرمین من ، شهریارا، آهای محسن، رضا،

 

منادا  كلمه ای كه با حروف ندا یا با تغییر آهنگ مورد خطاب قرار گیرد ؛ یعنی صدا زده شود.

 

از آن جایی که در ندا چنین معنی می شود: ای دوست، ؛ یعنی ای دوست با تو هستم. پس هنگام معنی در حکم یک جمله هست و یک جمله محسوب می گردد.

نكته 1: حروف ( ای یا ایا ا ) قبل از كلمه منادا و حرف « ا » بعد از  كلمه منادا می آید.
نكته 2 : گاهی منادا بدون حرف ندا می آید.( حرف ندا محذوف )

 
مثال : خدای بزرگ كمكم كن. ←←← ای خدای بزرگ كمكم كن.

 

نمونه هایی از منادا در فارسی هفتم:

 

1- بچه ها، آرزوی من این است( 2 جمله ) صفحه 14

 

2- منتظران بهار ، فصل شکفتن رسید. ( 2 جمله) صفحه 29

 

3- روناکم، روناکم. هه ژار... هه ژار! ( 4 جمله )صفحه 42 

 

4- مادر ، ای کهکشان آینه ها. ( دو جمله ) صفحه 59  و...

 

5- گفتم : « ای تن ، رنج از بهر خدای بکش » .( 3 جمله) صفحه 67

 

و...

 

خود ارزیابی

 

بیت های زیر را بازگردانی کنید و ندا و منادا و جمله های بی فعل را مشخّص کرده و تعداد جملات را بنویسید:

 

ای مرغک خرد زآشیانه     پرواز کن و پریدن آموز

 

تا کی حرکات کودکانه؟       در باغ و چمن چمیدن آموز

 

رام تو نمی شود زمانه       رام از چه شدی؟ رمیدن آموز

 

مندیش که دام هست یا نه      بر مردم چشم دیدن آموز

 

شو روز به فکر آب و دانه         هنگام شب آرمیدن آموز

 

پروین اعتصامی ( صفحه 94 ، فارسی هفتم)

 

 

 

 

 

 

ریشه نام تهران

ریشه نام تهران در ریشه یابی نام تهران سخن ها گوناگون است . 1- تهران یعنی دامنه گرم در مقابل شمران یا شمیران به معنی دامنه سرد . « تِـهْ » به معنی گرم است. مانند تهران . اما « شِم، سِم و زِم » به معنی سرد است . مانند: شِمران ، سِمیرُم و زمستان یا زمین. این پیشوندها امروزه دیگر کاربرد ندارند بسیاری از پیشوندها و پسوندهای فارسی کهن امروزه فراموش شده اند مانند ( اَ ) در اَمرداد و اَنوشیروان . حرف (ی) در ( شمیـــران) مانند حرف (ی ) در دریچه است که (در + چه) به معنای در کوچک است . « درچه » برای آسانی تلفّظ تبدیل به دریچه شده ؛ شمیران نیز چنین است. زِم یا زَم به معنی سرد است . در کردی فیلی (فَهلَوی) هنوز واژه « زُقُم » که ریشه کهن« زم » است به کار می رود . مثال :
ادامه نوشته

انواع صفت

انواع صفت صفت کلمه ای است که اسم یا جانشین اسم یا گروه اسمیِ همراه خود را توصیف می کند و یکی از وابسته های اسم به شمار می رود. یا: واژه یا گروهی از واژه هاست که درباره اسم توضیحی می دهد و یکی از خصوصیات اسم را بیان می کند. صفت از حیث مفهوم 6 نوع است : 1- صفت بیانی 2 - صفت اشاره ای 3- صفت شمارشی 4 - صفت پرسشی 5 - صفت تعجبی 6 - صفت مبهم صفت فاعلی : صفتی است که بر کننده کار دلالت کند. و از حیث ساختمان هفت گونه است. 1- بن مضارع + نده : گیرنده ، خواننده ، راننده ، بیننده 2- بن مضارع +ان : گریان خندان ،شتابان ، روان 3- بن مضارع + ا: دانا ، شنوا ، گویا ، گیرا 4- بن ماضی و بندرت بن مضارع + ار: خریدار ،پرستار 5- بن ماضی یا مضارع +گار : آفریدگار ، آموزگار 6- اسم معنی وبندرت صفت یا بن فعل +گر: دادگر ، سفیدگر 7- اسم معنی و بندرت صفت یا بن فعل +کار : ستمکار، تراشکار تذکر:
ادامه نوشته

ریشه واژه های “مرد ، زن ، پسر ، دختـر، پدر ، مادر “در فارسی و عربی

ریشه واژه های “مرد ، زن ، پسر ، دختـر، پدر ، مادر “در فارسی و عربی

مرد ، هم ریشه با واژه مَرگ است .مرد بیش از زن به مرگ نزدیک است زیرا بیرون از خانه و در جست و جوی برآوردن نیازهای خانواده است .

زَن از زادن و زندگی است . زن ، زادن و زندگی هم ریشه اند.

دُختر از ریشه « دوغ » است که در میان مردمان آریایی به معنی« شیر « بوده و ریشه  واژه ی دختر « دوغ دَر » بوده به معنی « شیر دوش » زیرا در جامعه کهن ایران باستان کار اصلی او شیر دوشیدن بود . به  daughter  در انگلیسی توجه کنید . واژه daughter  نیز همین دختر است .  gh در انگلیس کهن تلفظی مانند تلفظ آلمانی آن داشته و  « خ » گفته می شده . در اوستا این واژه به صورت دوغْــذَر  doogh thar  و در پهلوی دوخت . دوغْدَر در اثر فرسایش کلمه به دختر تبدیل شده است .

اما واژه پسر ، شاید چیزی مانندِ « پوسْتْ دَر » بوده است . کار کندن پوست جانوران بر عهده پسران بود و آنان چنین نامیده شدند . «پوستْدَر» برای سادگی تلفّظ  به« پسر » تبدیل شده است . در پارسی باستان puthra   پوثرَ  ، در زبان پهلوی  پوسَـر  و پوهر  و در هند باستان پسورَه است  . در گویش تاتی اشتهارد هنوز به پسر می گویند « فور » و  در سنگسر « پور » می گویند .

در کردی فَیلی هنوز پسوند « دَر » به کار می رود . مانند « نان دَر » که به معنی « کسی است که وظیفه نان آوری خانواده را بر عهده دارد . »

حرف « پـِ » در « پدر » این گونه می نماید که از ریشه واژه « پاییدن » است . « پدر » به معنی پاینده « کسی که می پاید . » کسی که مراقب خانواده اش است و آنان را می پاید . پدر در اصل پایدر یا پادر بوده و جالب است که تلفظ « فاذر » در انگلیسی بیشتر به « پادَر » شبیه است تا تلفظ فارسی «پدر» .

خواهر ( خواهَر ) از ریشه «خواه » است یعنی آنکه خواهان آسایش خانواده است . « خواه + ــَر  یا ــار » . در اوستا خواهر به صورت خْـوَنــگْـهَر آمده است . در لُری حرف واو در « خوار » یا « هُوار » هنوز تلفظ می شود . در کردی ایلام و کرمانشاه « خْـوِشِـگ » گفته می شود که باز هم حرف واو تلفظ می گردد .

بَرادر نیز شاید در اصل « بَرا + در » باشد . یعنی کسی که برای ما کار انجام می دهد. کار انجام دهنده برای ما  و برای آسایش ما .

« مادر » نیز شاید به معنای  « پدید آورنده ی ما » باشد .

شاید پذیرش معنای پدر و مادر و دختر و برادر با توجه به کلمات انگلیسی FATHER / MOTHER / DAUGHTER /brother تا اندازه ای دشوار باشد . اما خوب است بدانیم که جایگاه اصلی آریاییان که احتمالاً شمال دریای مازندران بوده است  به سرزمین ایران نزدیک تر است تا سرزمین اروپا و آریاییانی که به اروپا کوچیدند زبانشان با مردمان بومی آنجا آمیزش یافت و واژگانی نوین در زبانشان پدید آمد . البته در ایران نیز همین حالت بود ولی کمتر .

هرچند اقوامی دارای زبانهای آریایی پیش از مهاجرت آریاییان در ایران بودند  ولی در اروپا که سرزمین آبادتری بود اقوام بیشتری به نسبت ایران در آن وجود داشت که زبانهای دیگری داشتند و زبان آریاییان در آمیزش با آنان بیشتر دگرگون شد . ضمناً این چند واژه در همه جای ایران این گونه تلفّظ نمی گردد . مثلاً کردها به مادر می گویند دالِگ،دایْک به پدر می گویند باوْگ یا باوْک به خواهر می گویند خْوِشِگ یا خْــوِشِک به برادر می گویند بِرا به پسر می گویند کُر . برای دختر چند واژه دارند . دویَت ( با ادغام یاء و واو ) / کَنیشک / کِچ / کیژ  . در تاتی ، گیلکی و دیگر زبانهای ایرانی جز فارسی نیز مانند کردی کلمات دیگری وجود دارد . مانند ریکا و کیجا به معنی پسر و دختر در شمال ایران .

جالب است که در عربی « رَجـُل : مرد » با  « رِجـْل : پا » هم ریشه است زیرا از اعضای بدنش پاهایش بیش از دیگر اندامها در خدمت او بودند . وظیفه اصلی مرد شتاب به این سو آن سو برای یافتن خوردنی بوده است .

« اِمــرَأة » نیز مؤنّثِ « اِمرَأ : انسان » است . پس « امرأة » یعنی « انسان مؤنث » .

در عربی نیز « اِبن : پسر» با گرفتن تاء تأنیث به « اِبنة » تبدیل شده است و « ابنة » نیز به « بِنْت » تغییر کرده است . پس « بَنات » به معنی «دختران » در اصل جمع « ابنة »  و به صورت « اِبنات » بوده سپس به « بَنات » تغییر شکل داده است .

جالب است که در عربی نیز همچون فارسی معنای لَبَن تغییر کرده و در کاربرد امروزی لبن به معنی شیر نیست . در عراق « لَبَن » که کوتاه شده «لَبَن رائب » است به معنی « دوغ » است و گاهی منظور عرب از لبن ، ماست است و امروزه در عربی به شیر خوردن می گویند : « حَلیب ». ماست نیز در گویش معلی عراق « رَوبة » و در عربستان سعودی « زُبادی » گفته می شود .

 اما « نِساء، نِسوان و نِسوَة » جمع های مکسّری هستند که از جنس خود مفرد ندارند . پس ناچاریم که مفرد آن ها را « امرأة » بگیریم .

 

ققنوس

ققنوس

 

     ققنوس پرنده ای ست خوشرنگ و خوش آواز که در قله های دست نایافتنی می زیست.چون عمرش به پایان رسد وبال های خود را بر هم کوبد واز کوبش آن آتشی پدیدار می گردد ، که سراسر وجودش را در بر می گیرد. ققنوس در آتش وجود می سوزد و از خاکسترش تخمی پدیدار می گردد و از آن تخم     ققنوس دیگری.

توضیح کامل را در ادامه ی مطلب بخوانید

ادامه نوشته

معنی نام کشورهای جهان

معنی نام کشورهای جهان 

آرژانتین: سرزمین نقره (اسپانیایی

 آفریقای جنوبی: سرزمین بدون سرما / آفتابی جنوبی (لاتین، یونانی

 آلبانی: سرزمین کوه نشینان) آلمان: سرزمین همه مردان یا قوم ژرمن (فرانسوی، ژرمنی

 آنگولا: از واژه نگولا که لقب فرمانروایان محلی بود

) اتریش: شاهنشاهی شرق (ژرمنی

) اتیوپی: سرزمین چهره سوختگان (یونانی

) ازبکستان: سرزمین خودسالارها (سغدی، ترکی، فارسی دری

) اسپانیا: سرزمین خرگوش کوهی (فنیقی

) استرالیا: سرزمین جنوبی (لاتین

) استونی: راه شرقی (ژرمنی

) اسکاتلند: سرزمین اسکات ها (لاتین

 افغانستان: سرزمین قوم افغان (فارسی)

 اکوادور: خط استوا (اسپانیایی

 الجزایر: جزیره ها (عربی

) السالوادور:رهایی بخش مقدس (اسپانیایی) امارات متحده عربی: شاهزاده نشین های یکپارچه عربی (عربی) 

 

ادامه نوشته