پسوند گر و کار در آخر اسم ذات صفتی می سازد که بر پیشه و حرفه دلالت می کند. مثل: زرگر، آهنکار آهنگر - مسگر - سیمان کار صفت فاعلی + پسوند ان گاهی تکرار می شود و قید می سازد: مثل: دوان دوان لرزان لرزان - پرسان پرسان گاهی ساخت فعل امر نوعی صفت فاعلی می سازد : مثل: بزن برو برو ، بدو، بگو بخند ، بزن برو، بساز بفروش، دلبخواه بن مضارع +اسم یا کلمه دیگر نوعی صفت فاعلی مرکب می سازد : مثل: دانشجو درس خوان خدا پرست - دلپذیر -کامبخش - آرام بخش صفت مفعولی: صفت مفعولی که آن را اسم مفعول نیز نامیده اند صفتی است که معنی مفعولیت دارد ، یعنی کاربر آن واقع می شود. گرفت + ه = گرفته شنید + ه = شنیده خواند+ ه= خوانده نوشت + ه = نوشته گاهی لفظ «شده »را نیز که خود صفت مفعولی « شدن » است به این ترکیب می افزایند : شنیده شده ، دزدیده شده تذکر: ۱-اگر به اول صفت مفعولی اسم یا صفتی افزوده شود گاهی« ه» می افتد. گل اندوده = گل اندود پشمالوده = پشم آلود ۲- برخی از صفت های مفعولی که از فعلهای لازم و بندرت فعلهای متعدی می آیند معنی صفت فاعلی دارند : رفته ، خوابیده، ایستاده صفت نسبی : صفتی است که به کسی یا جایی یا جانوری یا چیزی نسبت داده شود و ان بیشتر با افزودن پسوندهای « ی ، ین ، ینه ، های بیان حرکت گان ، انه ، انی ، چی» به آخر اسم یا صفت و به ندرت ضمیرساخته می شود: ی : محسنی ، تهرانی ، .... ین : نمکین ، سیمین ، .... ینه : پشمینه ، سیمینه ، .... ه : دورویه ، یک شنبه ، .... گان : گروگان ، رایگان (= راهگان ) و ... انه : سالانه ، روزانه ، مردانه ، .... انی : روحانی ، جسمانی ، .... گانه : دوگانه ، سه گانه ، ..... چی : انزلیچی ، گمرکچی ، .... صفت لیاقت: صفتی است که شایستگی و قابلیت موصوف را می رساند و آن با افزودن ی به آخر مصدر ساخته می شود . خواندن+ ی= خواندنی دیدن+ ی= دیدنی شنیدن+ ی= شنیدنی نوشتن+ ی= نوشتنی آشامیدن+ ی= آشامیدنی خوردن + ی = خوردنی درجات صفت بیانی صفت بیانی از حیث درجه (3) گونه است : 1 . صفت مطلق : خوب - باهوش - بزرگ سعید با هوش است . 2 . صفت برتر (تفضیلی) : صفت برتر با افزودن «تر» به آخر صفت مطلق پدید می آید : خوبتر - با هوش تر - بزرگ تر سعید از حمید با هوشتر است سعید از حمید ، مجید و وحید باهوشتر است . 3. صفت برترین ( عالی): نشانه صفت برترین ، پسوند «ترین» است که به آخر صفت مطلق افزوده می شود: خوب ترین- باهوش ترین - بزرگ ترین اهواز، بزرگ ترین شهرهای خوزستان است . امین، با هوش ترین شاگرد کلاس است . صفت اشاره : صفت اشاره در اصل دو لفظ « این» و «آن» است وقتی که همراه اسمی بیایند و بدان اشاره کنند : این : برای اشاره به نزدیک آن : برای اشاره به دور این جزوه را آن روز در دانشگاه به ما دادند . صفت اشاره به صورتهای زیر دیده می شود: الف- این و آن بدون همراهی با کلماتی دیگر که تنها برای اشاره است. این کتاب ب- برای اشاره و تاکید که با «هم» ترکیب می شوند : همین، همان ج- برای اشاره و بیان تشبیه و چگونگی به همراه کلماتی مانند : چون ، گونه ، سان : چنین ، چنان ، این گونه ، آن جور د-برای اشاره و تاکید همراه کلماتی مانند : قدر ، مقدار ، همه : این قدر، همان اندازه ، همین قدر صفت شمارشی کلمه ای که شماره یا ترتیب مفهوم یا مصداق اسمی را می رساند صفت شمارشی نامیده می شود . به صفت شمارشی معمولاً عدد می گویند . صفت شمارشی بر(4) قسم است : صفت شمارشی ساده، صفت شمارشی ترتیبی، صفت شمارشی کسری، و صفت شمارشی توزیعی . 1. صفت شمارشی ساده : هرگاه اعداد اصلی قبل از اسم واقع شوند و آن را وصف کنند. صفت شمارشی ساده نامیده می شوند. اعداد اصلی عبارت است از : یک، دو ، ... ده، یازده، ... بیست ویک، ...صد،هزار،میلیون، میلیارد ... 2 . صفت شمارشی ترتیبی: که ترتیب قرار گرفتن موصوف (معدود) را می رساند و با افزوده شدن پسوند «-ُ م » یا «-ُمین» به صفت شمارشی ساده ساخته می شود : چهارم ، چهارمین . صدم ، صدمین . هزارم ، هزارمین بعضی صفت های شمارشی از این قاعده پیروی نمی کنند. مثل: اول، آخر، نخست ، نخستین ، آخرین 3. صفت شمارشی کسری (عدد کسری) . که یک یا چند جزء از یک یا چند واحد را می رساند: یک پنجم- شانزده هزارم- دو سوم - نود درصد . 4 . صفت شمارشی توزیعی: که از تکرار صفت شمارشی اصلی به دست می آید: یک یک - یکایک - یک به یک صفت پرسشیصفتی است که با آن از نوع یا چگونگی یا مقدار موصوف پرسش کنند، مانند چه ، کدام ، چگونه ، چند صفت پرسشی از نظر مفهوم سه گونه است : الف- صفت پرسشی که با آن از نوع یا چگونگی با از نام و نشان موصوف می پرسند : چه ، کدام ، چطور ، چگونه ب-صفت پرسشی که با آن از ترتیب یا مقام موصوف پرسش کنند: چندم ، چندمین ج- صفت پرسشی که با آن از مقدار و شماره موصوف پرسیده می شود: چند، چقدر ، چه مقدار صفت تعجبیصفت تعجبی، صفتی است که همراه اسم می آید و شگفتی و تعجب گوینده را از چگونگی یا مقدار موصوف می رساند و خود با آهنگ مخصوص تعجب ادا می شود :چه خط زیبایی! صفت مبهم صفت مبهم، صفتی است که همراه اسم می آید و نوع یا چگونگی یا شماره و مقدرآن رابه طور نامعین و آمیخته با ابهام بیان می کند . صفت های مبهم عبارتند از : « هر ، همه ، دیگر، هیچ ، چند ، چندین ، چندان ، بهمان ، فلان » هر حرفی را نباید زد . همه دانشجویان آمدند . به کتاب دیگر نیز مراجعه کن هیچ مطلبی پیدا نکردم . صفت پسین هر صفتی که پس از موصوف بیاید صفت پسین نامیده می شود، مانند: کار خوب- مهارت چندان = کلاس پنجم بیشتر صفت های بیانی به صورت صفت پسین به کار می روند صفت پیشین هر صفتی که پیش از موصوف بیاید صفت پیشین نامیده می شود . صفت های اشاره، پرسشی، تعجبی، و مبهم جز در موارد نادر به صورت صفت پیشین به کار می روند :